دوستان عزیز!

ازاینکه مدتی میشود که به وظیفه و دین ملی خویش یعنی درج مطالب جدید رسیده گی ننموده ام معذورم ، امیدوارم معذرتم را بپذیرید ، مصروفیت های زنده گی از یکسو و دلفریبی فیسبوک که اخیراً جوانان نیمروزی فعالیت چشمگیری در آن دارند باعث گردید تا مدتی وبلاگ سرزمین ماسه ها و حماسه ها را فراموش کنم که در زمینه یکی از دوستان در بخش نظرات نیز انتقاد نموده بودند که با جان و دل میپذیرم همچنان دوست عزیزم در رابطه به رنگ و دیزاین وبلاگ انتقاد پسندیدۀ نمودند که به همین منظور بر آن شدم تا رنگ وبلاگ را تغیر دهم ، امید وارم طرف توجه دوستان واقع گردیده و همیشه با همچو نظرات ارزشمند جهت بهتر شدن این وبلاگ مرا یاری رسانند.

به همین منظور تشکری ویژۀ دارم از دوست عزیزم که با انتقاد سازنده اش بر آن شدم تا ساعاتی چند را در رابطه به دیزاین و رنگ وبلاگ کار نمایم.

يعقوب لیث

دوستان اندیشمند و وارثین عیاران تاریخ ، سلام !

ازاینکه نتوانستم مدتی به آماده کردن و ارایه مطالب تازه در این وبلاگ رسیده گی کنم معذرتم را بپذیرید اما امیدوارم که در آینده بتوانم به این وظیفه مقدس و ایمانی خویش رسیده گی کنم ، اما در رابطه به مطلبی که امروز برای تان میگذارم میخواهم بگویم که مدتیست که جهت معرفی نمودن ابرمرد تاریخ و سرکرده گروه عیاران سیستان زمین (یعقوب لیث )در تلاش به دست آوردن و تهیه نمودن تاریخچه مختصری از فرمانروائی و حکومت این بزرگ مرد بودم که در نتیجه توانستم اندکی معلومات را در رابطه به یعقوب لیث صفاری خدمت تان آماده کنم که امیدوارم آنعده از دوستانیکه علاقه مند به شناسائی این بزرگ مرد هستند مطلب ذیل را بصورت کامل مطالعه نمایند.

با تشکر فراوان : نظام الدین شمس (سیستانی)

یعقوب لیث صفاری

آغاز قدرت گیری یعقوب

یعقوب، فرزند لیث، رویگر زاده‏ای سیستانی، از اهل قریه قونین؟ بود که در جوانی به همراه برادرانش: عمرو و علی، در عیاریها و شبگردیهای شهر شرکت می‏جست.
در روزگار یعقوب و به ویژه در زادگاهش سیستان؛ که خاطره پهلوانیهای خاندان زال و سام نریمان در اذهان مردم هنوز زنده بود، خاطر رویگر زاده جوان و عیار پیشه، که متأثر از قصه‏های رستم و جنگجوییهای پهلوانی‏اش بود، از همان ایام جوانی، پتک و چکش رویگری را کنار نهاد و شمشیر و سلاح جنگاوری بر گرفت.
او در آغاز راهزنی را پیشه کرد اما مدتی بعد شیوه عیاری، او را از تعدّی در حق فقرا و مظلومان منع کرد، از این رو، یعقوب در نزد مردم پهلوانی محبوب جلوه کرد.
یعقوب با دسته کوچک عیارانش که به خاطر سخاوت و فتوت وی، گردش جمع شده بودند، توانست در بین دسته‏های غازیان و مطوعه ی محلی حیثیت و اعتبار قابل ملاحظه‏ای کسب کند.
در آغاز برای مدتی به گروه مطوعه داوطلب ولایت - تحت رهبری صالح البستی - که به مبارزه با آشوبگران و عمال نالایق محلی برخاسته بودند، ملحق شد.
چندی بعد به "درهم بن نصر" که توانست در رأس دسته‏های جنگجوی خویش، زرنج را از دست حکام و عمال بی کفایت طاهریان خراسان بیرون آورد، گروید و در جنگی که در این ایام، با یک سرکرده خوارج محلی به نام «عمار» کرد، او را کشت و اندکی بعد، سرکرده انتخابی جنگجویان ضد خوارج شد.
گسترش قلمرو یعقوب

تصرفات یعقوب در نواحی رود هیرمند، کابل و بامیان/ (253 ق / 867 م)

در آغاز کار، با قتل عمار خارجی و با شکستی که بر رتبیل، پادشاه محلی کابل وارد آورد، در تمام سیستان آرامش و امنیت برقرار ساخت (253 ق / 867 م).
چند سال بعد نیز که رتبیل، از دستش گریخت، به اتفاق برادرش عمرو، تا نواحی بامیان پیش رفت و او را دوباره دستگیر نمود و به این ترتیب کابل، بامیان و بخش عمده‏ای از نواحی هیرمند را به قلمرو خود افزود.
در دفع فتنه راهزنان خوارج هم توفیق قابل ملاحظه‏ای کسب کرد که مایه خشنودی اهل سیستان شد. این امر که توانست در این سرکوب، سرکردگان خوارج را کشته، دهکده‏های آنها را ویران و ایمنی را به راهها باز گرداند، او را در نظر اهل سیستان، به صورت یک قدرت آرمانی و یک پهلوان افسانه‏ای درآورد.


تصرفات یعقوب برای استحکام امارت سیستان

او در آغاز کارش، برای آن که مخالفت کسی را از متشرعه عصر که حفظ عهد و پیمان عباسیان را شرط مسلمانی می‏دید، بر نیانگیزد، خطبه ولایت را به نام خلیفه خواند و در عین حال ذکر نام خلیفه به معنی اعلام پایان قدرت خوارج بود که در دوران غلبه آنها، هیچ ذکری از خلیفه به میان نمی‏آمد. اما خاتمه دادن به قدرت خوارج، به معنی تسلیم ولایت به عمال خلیفه نبود.
یعقوب به فرمان خلیفه، در دفع خوارج نکوشیده بود تا با خاتمه دادن به قدرت آنان، ولایت را تسلیم خلیفه و عمال طاهری او نماید. به علاوه، اقدام او به تسخیر بست، پوشنگ و هرات، که تحکیم امارت سیستان، آن را برایش الزامی کرده بود، از جانب طاهریان و از دیدگاه خلیفه، اعلام تمرّد تلقی می‏شد که این امر نگرانیهای بسیاری را در نیشابور و بغداد سبب شد.
در بازگشتن از هرات، از جانب مخالفان سوء قصدی علیه وی انجام گرفت که از پیش نرفت، اما پناه دادن به سوء قصد کنندگان از جانب محمد بن طاهر، دست پنهان طاهریان و خلیفه را در این اقدام رو کرد.


تصرفات یعقوب در کرمان و شیراز/ 254 ق./ 868 م.

با این حال، یعقوب بدون توجه به آن که، توسعه قلمرواش در سیستان بدون حکم خلیفه، «عصیان» بر ضد خلافت اسلامی محسوب می‏شود، کرمان را نیز به قلمرو خود افزود (254 ق / 868 م).
همچنین منطقه فارس را بدون آن که لشکر کشی‏اش به آن خطه موجب خونریزی شود، از چنگ علی بن حسین، عامل خلیفه بیرون آورد و به این ترتیب فاتحانه وارد شیراز شد.

منشور حکومت طخارستان از سوی خلیفه برای یعقوب

پس از این واقعه خلیفه عباسی که می‏خواست با واگذاری یک حکومت رسمی، عصیان و سرکشی او را که شامل اقدام خود سرانه‏اش در فتح هرات، کرمان و فارس می ‏شد، فرو نشاند و همچنین او را خواه ناخواه، تابع و خراجگزار خویش سازد، به تلقین و الزام برادر خود، موفق، عاقبت حکومت کابل، بامیان، سند و طخارستان را به موجب حکم و فرمانی رسمی به او واگذاشت. اما یعقوب به این واگذاری، که تنها شامل قسمتی از متصرفاتش می‏شد، وقعی ننهاد و از آن بابت نیز خرسندی نشان نداد.
قیام یعقوب، از همان ابتدا، شورشی بر ضد دستگاه خلافت و علیه حکومت دست نشانده آن در خراسان بود و این همان چیزی بود که خلیفه نمی‏توانست مورد بخشایش قرار دهد.

لشکر کشی یعقوب به خراسان و بر انداختن طاهریان/ 259 ق./ 873 م.

خلیفه گهگاه کوشش می‏کرد تا یعقوب را با واگذاری یک حکومت محدود، راضی و قانع سازد، در مقابل یعقوب به هیچ وجه مایل نبود تا در بسط قدرت و قلمرو خود، در هیچ جا متوقف شود. از این رو، خود را ناچار به تسخیر خراسان و بر انداختن طاهریان دید.
چون برای انجام این اقدام بهانه پناه دادن سوء قصد کنندگانش را هم در دست داشت، از نخستین فرصت، برای درگیری با محمد بن طاهر استفاده کرد. اطرافیان محمد هم که از جانب او مأیوس و از حکومت سست بنیادش ناخرسند بودند، وی را به تسخیر نیشابور دعوت کردند. به این ترتیب با ورود محمد بن طاهر به نیشابور و توقیف او و بعضی از نزدیکانش، یعقوب به حکومت طاهریان خاتمه داد (259 ق / 873 م) و به این شکل خراسان را نیز ضمیمه قلمرو خویش ساخت.

علویان طبرستان مخالف خلیفه و یعقوب لیث

در طبرستان ، حکومت علویان که مخالف خلیفه بودند ، نیز به سوء قصد کنندگان یعقوب پناه داده بودند «260 ق / 873 م»، با این وجود وی موفق به بر انداختن علویان نشد.
اما آمل و ساری را گرفت و بدین گونه تقریباً وارث تمام قلمرو طاهریان شد.


لشکر کشی یعقوب به بغداد ، تختگاه خلیفه معتضد/ 262 ق/ 876 م.

خلیفه چون دست اندازیهای یعقوب را بر این نواحی، غاصبانه و به منزله اعلام عصیان تلقی می‏کرد، از این رو در نزد عده‏ای از حاجیان که از طریق بغداد عازم بازگشت به خراسان و سیستان بودند وبه حضور خلیفه بار یافته بودند، یعقوب را یاغی خواند و لعن کرد ودر عین حال مردمان آن نواحی را به مبارزه علیه وی برانگیخت(261 ق/ 874 م).
این اقدام خلیفه باعث تیرگی بیشتر روابط میان آنها شد و موجبات لشکر کشی یعقوب به بغداد را فراهم کرد.

یعقوب پس از تسخیر مجدّد فارس، به خوزستان لشکر کشید، اما به هر دلیلی که بود پیشنهاد صاحب الزنج، علی بن محمد، سر کرده سپاه غلامان یاغی را که از مدتها پیش «حوالی 255 ق / 869 م» بر ضد خلیفه و خلافت به پا خاسته بودند، برای همکاری نپذیرفت. در این ایام در بین پیروان صاحب الزنج، غیر از بردگان شورشی، عده‏ای از غلاه شیعه و عناصری از خوارج و خرم دینان هم وارد شده بودند.
بالاخره یعقوب از طریق اهواز عازم بغداد شد و تا نزدیک واسط پیش رفت. در دیر العاقول - ناحیه‏ای بین واسط و بغداد - که بین او و سپاه موفق، برخوردی روی داد که نخست سپاه خلیفه شکست خورد، اما چندی بعد، چون سپاه خلیفه آب دجله را به روی لشکرگاه یعقوب لیث سر داد، یعقوب ناچار به عقب نشینی شد (262 ق / 876 م) و از پیشرفت باز ماند.


مرگ یعقوب لیث/ 265 ق./ 879 م.

در این میان، یعقوب رویگر بیمار شد و در انتظار بهبودی و به قصد تجدید تدارک جنگ به جندی شاپور در خوزستان بازگشت. اما در همان حال و در مقابل، خلیفه را تهدید به از سرگیری جنگ نیز نمود. با این اوصاف، اجل مهلتش نداد و پیش از آن که برای جبران این عقب نشینی، چاره اندیشی کند، به بیماری قولنج از پای درآمد و چشم از جهان فرو بست (شوال 265 ق / ژوئن 879 م).

شهر تاریخی زرنج

عزیز خوانندۀ این وبلاگ!

مدتیست که میخواهم در رابطه به شهر زرنگ پایتخت سیستان قدیم یا مرکز شهر زرنج امروزی و تاریخ آن اطلاعاتی بدست آرم تا این دیار رابصورت بهتر وکامل تر بشناسیم. بعد از جستجوی زیاد اگر چه نگاشته های زیادی را درسایت های ایرانی بدست آوردم  که در رابطه به سیستان وشهر زرنگ نگاشته شده بودند ولی من دنبال چیزی بودم تا از نویسنده گان خود مان باشد که در نتیجه  نوشته های از آقای (سیدهمایون شاه عالمی) توجه مرا جلب کرد.

به امید یاری خداوند متعال در آینده نه چندان دورمعلوماتی کلی را درباره این دیار از کتاب تاریخ سیستان که نوشتۀ محمد اعظم سیستانی میباشد خدمت تان ارایه خواهم کرد.

زرنج 

نویسنده:  سید همایون شاه (عالمی) ۹ اگست ۲۰۰۹م

اوضاع جغرافی زرنج

از ماخذ که اکنون موجود است میتوان تا اندازه ی وضعیت عمرانی و آبادانی شهر تاریخی زرنج را تعیین کرد ، این شهر قرار بیان جغرافیون در هفتاد فرسخی فرج واقع و از جارو سمت کرمان شش فرسخ راه داشت و مسافت آن تا هرات 60 فرسخ بود. ابن حوقل گوید: که نهر (هند مدن) هلند قریب یک فرسخ از شهر سجستان میگذرد و در اوقاتی که آب زیادت باشد از این شهر تا بست رفت و آمد سفالین جاری است. اشکال اعلام مسافت بین کراویه و زرنج را سه فرسنگ و تا فره سه منزل و بر راه هرات اواخر حدود سیستان را (کو ستار مینویسد که دو منزل از فره (فراه) بعُد داشت و از آنجا حدود جانان از لو احق اسفار آغاز میشد.

 

 گوشه ی از شهر امروزی زرنج

 شهر زرنج خیلی بزرگ بوده حصنی و خندقی داشت ابنیه آن خشتی و گلی بود زیرا که چوب آن را (کویه ) میخورد و بنای  ِ چوبی در آنجا دوامی نداشت .

حدود العالم زرنگ را چنین میستاید:

شهری بالاحصار است و پیرامون آن خندق است که آبش هم از وی براید و اندر وی رود ها است و اندر خانه های وی آب روان است و شهر او را پنج در است از آهن و ربض و باره دارد و او را سیزده در است و گرمسیر است و آنجا برف نبوَد.

در های شهرستان

بدان که شهر زرنج شارستانی داشت که تنها این شارستان به اندازهء چند شهر بود که آنرا مدینة العذرا  میگفتند. و در اطراف شارستان ربضی و خندقی بود: آبهای شهر در آن خندق میریخت. شارستان زرنج حصنی و خندقی داشت و ربض را نیز سوری بود.

شهر های قدیم ما عموماً دارای سه حصه آبادانی بودند، اول کهندژ که معرب آن (کهندز) (قندوز) است که در بین همه آبادانی ها واقع و از قلعه و گاهی خندقی هم میداشت، دوم شارستان که بعد از قلعه و خندق کهندز بر دور  ِ آن عمران میشد و دارای عمارات خود شهر می بود این شارستان  را هم حصنی و خندقی احاطه میکرد و به اصطلاح پارسی (اندرون) میگفتند ، بر گرداگرد شارستان ربض میبود و به فتحین که به پارسی (بیرون) نامیده میشد و ربض هم حصنی محکم و خندقی میداشت از اشارات جغرافیون برمیآید که زرنج  ِ ما دارای کهندژی نبود و شاید ارگ بجای آن بود البته شارستان و ربضی داشت که شرح آن داده شد.

تفصیل پنج دروازه آهنین شارستان را جیهانی و اصطخری چنین نگاشته اند:

1- در  ِ نو: متصل  ِ در  ِ دوم

2- در  ِ کهنه: (عتیق): نزدیک در نو که این هر دو دروازه غالباً طرف غرب شهر بود و از آن به پارس میرفتند و بنا بر آن، در ِ کهنه  در ِ پارس هم نامیده میشد. که امیر(خلف) در سال (360 هجری) آنرا غارت و ویران کرد.

3-  در  ِ کرکویه: که از آنجا بسوی کرکویه و خراسان میرفتند و غالباً طرف شمال بود.

4 -  در  ِ نیشک: که از آنجا به بُست روند ولی در نسخه ی اشکال العالم (رامسک) نوشته شده که سهو کاتب است چه نیشک از رساتیق سیستان بود و در این دروازه جای بود بنام کدهء در نیشک در آنجا از مردم پذیرائی میشد.

5- در  ِ طعام: که از آنجا به روستا روند و آباد ترین در ها در ِ  طعام است این دروازه در کتب تاریخ زیاد ذکر میگردد مثلاً تاریخ سیستان در نکات متعدد آنرا میاورد.

منهاج السراج مورخ دوره غوری که به سال (603یا 613 هجری) به شهر زرنج سجستان رفته بود از مشاهدات خود گوید که ((در ِ طعام به جنوب شهر واقع و بیرون آن موضعی بود که آن را ریگ گنجان میگفتند و در جوار آن موضع بر سر بلندی قصری خرابی (موجود) است و یعقوب لیث از این جا به فتح شهر و تاسیس شاهی متوجه شده بود.

نهر های شهر  زرنج:

شهر زرنج آب های جاری و روانی داشت که نهر های را از رود هیرمند کشیده بودند. ابن نوقل به انهار جاریه ی زرنج اشارتی میکند که در میان خانه های آن شهر جاری بود. این جوی ها بنام های دروازه ها معروف شده که از آن شهر میآمد. مثلاً:

جوی کهنه ، جوی  ِ در  ِ نو ، جوی  ِ  در  ِ طعام .

آبهای این جوی ها را نیز میتوان از این عبارت کتاب منسوب به جیهانی تخمین کرد و اندازه ی جوی ها  چون جمع شود آسیا وار باشد.

آبهای که از این سه جوی شهر زرنج میآمد. نزدیک مسجد جامع دو حوض کلانی داشت که آب روان درون آن میرفت و باز بیرون میآمد و در سرای ها و خانه ها و سردآبه های مردم  ِ شهر جاری میشد و بیشتر سرای های شهر و ربض از آن مستفید میگشت و این آب های جاری در شهر زرنج بوستان ها را تشکیل داده که از در ِ پارس تا  در  ِ مینا  به مسافت نیم فرسنگ بهم پیوسته و بازار ها را هم سر سبز و سیراب میساخت.

به اصطلاح آن وقت هر یکی از این نهر های سه گانه را بنام همان دروازه رود هم میگفتند مثلاً رود  ِ طعام که از هیرمند کنده شده و به در  ِ طعام میگذشت و آن نواحی شهر را سر سبز میکرد. علاوه بر آن بنام ( اب) بزبان نهری در شارستان ضبط شده که خانه میر ارتاشی  بر لب  ِ آن بود و این آب هم غالباً از هیرمند میآمد.

بازار های زرنج

از جمله بازار های شهر زرنج اسواقی که گرداگرد مسجد جامع اندرون ربض واقع بود بغایت آبادان بود لیک بازار های بیرون ربض آنقدر آبادانی نداشت عمر و لیث بازاری را بنا نهاده بود که بنام وی شهرت داشت و عایدات این بازار را بر مسجد و بیمارستان وقف کرده، این بازار نهایت مشهور و خیلی گرم بود .

چنانچه هر روزه اجرت دکانهای آن تا یک هزار درهم میرسید. ابن حوقل نیز بازار عمر و لیث را به همین صورت تذکر میدهد و پدید میآید که بازار عظیمی بوده و عواید آن هم روزانه هزار درهم.

دیگر از بازار های شهر بنام  بازار سراجان یاد میشد و سرّاج ظاهراً زین ساز است.

نوت: سَراج به معنی روشنی و چراغ و اما سِراج) به معنی کسیکه زین  ِ اسب  میسازد. (عالمی)

تا کنون هم رسته سرّاجان در بازار های آن بوده و در این بازار یمین الدین بهرامشاه ابن حرب از طرف فدایی ملا حده  به قتل رسیده بود.

بازار دیگری که به ما معلوم است بازار نو نام داشت و شاید به در  ِ نو شهر زرنج مربوط بود این بازار به سال (315 هجری) در ماه ربیع الاول سوخت.

 ---------------------------------------------------------------------------

ماخذ: جغرافیای تاریخی افغانستان نوشته مرحوم علامه حبیبی

زرنج مرکز ولایت نیمروز شهریست با جمعیت هفتاد هزار نفر در جنوب غرب افغانستان. شاهراه ارتباطی با شهر لشکرگاه در شرق با فراه در شمال و با زابل ایران در غرب دارد.

زرنج شهر پر اهمیت از لحاظ راه تجارتی میباشد.

هشتاد در صد مردمان زرنج بلوچ ها اند اما در حدود 13 در صد پشتون و هفت درصد تاجیک (دری زبان) نیز دارد.

زرنج باستان را (سارنگ) میگفتند که بعد ها در دوران هندویزم و در لسان سانسکریت این شهر را (زرنگ) گفته اند ولی تلفظ امروزی این شهر (زرنج) است

توجه شما را به معلومات مفصل از کتاب (جغرافیای تاریخی افغانستان) نوشته مرحوم حبیبی در خصوص شهر (زرنج) جلب میکنم:

از جغرافیون قدیم یونان (سترابون) و همچنان (پلینی) از اقوام آریایی که در گهواره آرین یعنی وطن ما ، حیات داشتند (درانجی) و زرانچی) را نام برده اند.

 دیوار های بجا مانده از زرنج باستان

بطلیموس و اریان دو مورخ و جغرافیا دان دیگر هم از این اقوام ذکری دارند و مسکن آنها را هم خاک سیستان تعین کرده اند.

محققین گویند:

که در زبان اوستا (زریه) و ( زرایو) یا (زرنگه) معنی دریا داشت و دریه در فرس قدیم و زریا در پهلوی از همین ریشه است که اکنون دریا گوئیم. به هر صورت در نجیانای قدیم یا زرنگاه که در کتیبه داریوش آمده نام های قدیمی سیستان است و زرنگ که مرکزیت قدیم آن خطه بود در عصر اسلامی(زرنج) گردید.

نوت : چون در زبان عربی حرف ( گ) وجود ندارد اکثر جا ها حرف (ج) عوض (گ) استفاده شده و چون کتابت به زبان عربی بوده به مرور زمان حتی تلفظ تغییر خورده چنانچه (زرنگ) = زرنج  و گوزگانان= جوزجانان و فعلاً آن را جوزجان گویند. (عالمی)

 قسمتی از کتیبه های داریوش

اکنون خرابه های این شهر تاریخی در اطراف ولسوالی نادعلی ولایت هلمند (سیستان افغانستان) موجود است.

نوت: ضبط نامهای مختلف این منطقه قرار ذیل است :

کتیبه داریوش: زرنگ- هر دوت: سنگن ساگارتی ، سترابن: درنگیانا، ایزیدر:درنگیانا ساکاستین، آمی بان : درنگیانا ، اوستا: های ترمنت.

شهر تاریخی زرنگ یا زرنج در اوایل دور اسلام  شهرت بسزائی داشت.

از مضمون شعر پهلوان امیر کرور سوری پدید میاید که زرنج در قرن اول اسلام به همین نام معروف بود و از نگارش { "بلاذری" تاریخدان و جغرافیا دان معروف قرن دوم هجری متولد بغداد} نیز آشکار میگردد که بعد سال 30 هجری عبدالرحمن بن سمره به زرنج سجستان آمد و با مرز بان  آنجا مصالحه کرد و بعد از شهادت حضرت عثمان (رض) که( در آنوقت) امیر بن احمر در زرنج بود اهل آنجا شوریده و وی را به دار کردند، و بعد از آن در عصر حضرت علی (رض) دوباره مرز بان زرنج صلح نمود. و از اشارات بلاذری چنین برمیآید که در آن عصر ها نفوذ حکمرانی "رتبیل" های کابل و زابل تا زرنج و سیستان میرسید.

نوت: نظر به تحقیقات کاملاً واضح است زمانیکه اسلام در سر زمین افغانستان و مخصوصاً کابل رسید مردم اهل کابل اهل هنود بودند و پادشاه کابل نیز هندو بود نمیدانم چرا بعضی از مورخین این مطلب را می پوشانند در حالیکه حقیقت بالاخره آشکار میگردد،" آسه مائی" نام معبدی است که هنوز هم در زیر برج تلویزیون در کوه آسمائی موجود است و فعلاً در پائین کوه آسمائی نزدیک تعمیر سابق سره میاشت یک  "درمسال " بزرگ موجود است.

جالب اینکه من آنجا رفته و با (پندت) نشسته و سر صحبت را آغاز کردم وی گفت میدانی چرا حکومت سردار داوود تباه شد؟ گفتم  تو بگو . او معتقد است(( چون برج تلویزیون را بالای معبد اهل هنود ایجاد کرد در حالیکه مردمان اهل هنود تزرع کردند تا مگر او را باز دارند ولی معقول نیفتاد ازین رو آسه مایی او را تباه کرد)).

 اگر چند گفتار "پندت" عقیده شخصی وی است اما حرمت به آثار و ادیان دیگران از جمله احکام مهم مسلمانان است.

به هر حال میخواستم عرض کنم که پادشاه کابل (رتبیل مهاراجا) بود و " رتبیل" در زبان هندی به معنی ( گاو کراچی)  ویا  ( گادی  که توسط گاو ها انتقال داده میشوند) چون شاه کابل ( گادی مفشن و مزیّن داشت مشهور به (رتبیل مهاراجا) بود در حالیکه نام دیگری هم داشت و من هنوز هم تحقیق میکنم تا اگر اسم اصلی این پادشاه را بیابم .

نام های زیادی به زبان هندی در کشور ما موجود است بطور مثال (لوگر= لو گهر) گردیز = گهر دیز، وردک = به معنی همواری چنانچه میدان نیز همین نواحی را گویند.

همینطور که آریایی ها از آن سمت آمو دریا آمده و معنویت خویش را درین مناطق آوردند بدون تردید از هندی های قدیم از هر نگاه متاثر نیز شدند و این مسایل را مرحوم علی احمد کهزاد نیز در کتاب معروف " بالاحصار" شرح داده است که در آینده بشما مفصل معلومات خواهم داد همچنان آرزو دارم آنانی که خلاف آنچه نوشتم ثبوت و اسنادی دارند لطف نموده و بنویسند تا اذهان ما روشن شود.  (عالمی).

رجوع به اثر زنده یاد حبیبی

قشون عرب از رسیدن به قصور زرنج مفتخِر بوده و عبیدالله بن قیس در مدح مصعب بن الزبیر گفته است:

جلب الخلیل من تهامته حتی     بلغت خیله قصو  و  زرنج

مورخین اسلامی راجع به بنای این شهر روایات مختلفی دارند که از آن جمله عبدالله بن المقفع در سیر الملوک  ِ خود بانی آنرا ذولقرنین میداند.

قدامه بن جعفر بغدادی گوید که زرنج قصبه سیستان است و در وقت صلح عایدات آن یک لک درهم ، و اسکندر بانی  ِ هرات و زرنج است ابن خرداذ نیز زرنج را از مداین سجستان نوشته و میگوید که از آنجا تا ملتان دو ماهه راه است البیرونی نیز زرنج را از بلاد سجستان میشمارد. و بحد از آن در تحدید نهایات اماکن گوید:

که ابوالحسن احمد بن محمد بن سلیمان زرنج را رصد بست ، و بر خلاف دیگران عرض آنرا (ل – نب) تعیین کرد.

ابوالفدا (متوفی 732 هجری) به حواله بن حوقل نگاشته: که مرکز سجستان بیشتر رام شهرستان نام داشت بعد ازینکه این شهر کهن ویران گردید بجای آن زرنج تعمیر شد.

این روایت در قدیمترین کتاب جغرافیا (اشکال العالم) که منسوب به جیهانی وزیر بزرگ سامانی است نیز تائید میشود و در ترجمه پارسی (دری) نسخه قلمی آن چنین آمده:

و شهر قدیم ایشان در ایام پادشاهان عجم به موضع دیگر بوده است و راه کرمان بدست راست کسی که از سیستان به کرمان رود بر مقدار سه فرسنگ ( یک فرسنگ مساوی 6.24 کیلو متر) و بعضی بنا های آن هنوز پیداست و نام آن شهر (رام شهرستان) بوده است و میگویند جوی سیستان که به آنجا میرفت ناگاه بریده شد و آب از آنجا باز ماند و آن شهر بی آب ماند مردمان از آنجا تحویل کردند.

خلاصه: طوریکه گذشت زرنج از بلاد بسیار معروف سجستان بشمار میرفت و در دوره اسلامی بعد از آنکه در عصر حضرت عثمان (رض) فتح شد تا عصر خلفای عباسی همواره حکمرانان از دربار خلافت به سجستان فرستاده میشد. که تاریخ سیستان آنرا مفصل شرح میدهد.

آخرین حکمران عرب که در زرنج به دست یعقوب بن لیث بن معدل بن حاتم بن ماهان اسیر آمد، درهم بن  لنضر بود که بعد از حبس وی مردم سجستان اعلان استقلال ملی داده و روز شنبه 25 محرم سنه (247 هجری) با یعقوب بیعت کرده او را به پادشاهی برگزیدند. یعقوب بعد از کارنامه های درخشان و فتوحات زیاد از جهان رفت و بعد از او عمر و لیث برادرش در شوال 265 هجری به قدرت رسید.

و در ربیع الاول 280 هجری در نزدیکی بلخ با اسماعیل بن احمد سامانی پیکار داد و دستگیر شد ویرا به بغداد فرستادند . دو سال پس در حبس آنجا درگذشت.

بعد از او از دودمان صفار چندین نفر در داخل سجستان حکمرانی کردند و در سال (298) هجری احمد با اسماعیل سامانی سجستان را به امپراطوری سامانی الحاق کرد و به (سیمجوری دوانی) حکمرانی آنجا را داد.

با وجود آن هم بقایای دودمان صفار در سیستان بوده و ابو جعفر احمد بن محمد  نواسه طاهر بن محمد بن عمر و از طرف آل سامان در حدود (309 هجری) به حکمرانی سیستان نایل آمد. بعد از او ابو احمد خلف بجایش نشست و در سال 376 هجری با سبکتگین معروف درآویخت و با هم صلح کردند.

بعد از این زرنج و سجستان در سال 393 هجری از طرف سلطان محمود غزنوی تسخیر و خلف مذکور گرفتار آمد و در اواخر همین سال روز جمعه 15 ذیحجه 393 هجری بود که عساکر محمودی به فتح ارگ (اوک) زرنج نایل آمدند و به قول مولف سیستان روز محنت و بدبختی این منطقه معمور که در عصر صفاریان شهر آبادان تر از آن نبود و دارالدوله گفتندی از این وقت آغاز شد.

تا عصر مودود سجستان در تصرف آل سبکتگین ماند ولی بعد از آن حکمرانان سلجوقی بر وی غلبه جستند و هم گاهی پادشاهان غوری و امرای محلی را بر آنجا تصرفی بود سلاطین آل کرت و امرای محلی بتخت امر پادشاهان و مغول در سجستان مدتی بودند چنانچه منکوقا آن در 653 هجری ملک شس الدین کرت (644-676) هجری را به سیستان گماشت و چند سال بعد در (659 هجری) ملک نصیر الدین بفرمان هلاکو خان به سیستان آمد و شمس الدین کرت را از آنجا بیرون کرد.

در سال 663 هجری امرای بزرگ مغول مانند باغو وارس نوین با دروازه هزار سوار بسوی سجستان متوجه شدند و در آنجا خرابی های زیادی نمودند و بسی از مردم سنجری و بلوچ و مجوسی را بقتل رسانیدند و چهل روز زرنج را محاصره کردند. بعد از این ملک تاج الدین ارسی ساه در آنجا تسلط یافت 666 هجری .

 خلاصه: تاریخ زرنج بعد از دوره مغول نهایت تاریک و بخون آلوده است و امرای محلی همواره تا عصر تیمور گورگانی و بعد از آن هم باقی بوده اند ولی زرنج تاریخی در همین ایام از عظمت خویش کاست و رفته رفته یکی از میان رفت و اکنون جز اطلال و تلهای خاکی از آن شهر یزرگ چیزی نمایان نیست. و خرابه های آن در طول چندین منزل پدیدار است.

کلیات وقایع تاریخی زرنج همین بود که در بالا اشارت رفت تفصیل آن در این جا تطویل کلام است بنا بر آن به همین قدر اکتفا شد.

 

سیستان قدیم

 

 قلعه چهل برج واقع درپانزده کیلومتری طرف شرق شهرزرنج

 باعرض سلام !

این بار از نیمروز می گویم ، سرزمین فراموش شده ای که قلب دنیای سیستان دیروز بود ، نیمروزی که در مد تمدن دوره های مختلف بوده است . اگر گذر تان روزی به این دیار افتاده باشد خواهی نخواهی شاید نظرتان به قلعه های بزرگی که امروزه بصورت مطروکه در امده است جلب شده باشد. بله این دیار عیاران سیستان است . دیاری که در ان فرخی سیستانی ، ابوداود سجستانی و .... ده ها دانشمند ، نویسنده و عالم بزرگ می زیسته است . در این دیار زمانی پادشاهان بزرگی چرخه قدرت را به دست داشته اند و حتی اگر به تاریخ مراجعه نمائید می توانید زرنگه یا همین زرنج امروزی را به عنوان پایتخت افغانستان و ایران قدیم ببینیم . نیمروز با تاریخ 5000 ساله خویش در اریانا و خراسان قدیم همچو نگینی درخشیده است ، این سرزمین زمانی گدام اسیا نام داشته است چرا که زمین های کشاورزی ان با اب فراوان که از دل کوه های مرکزی در بستر رود خانه هیرمند و از انجا هم بوسیله کانال های خروشان اب که در ان زمان حیرت هر بیگانه ای که از ان دیار گذر می کرد را بر می انگیخت ابیاری میشدند . سیستم لوله کشی آب  2000 ساله از عجایب سیستان قدیم محسوب می شود ، شاید کمتر کسی باور کند که در ان زمان مردم نیمروز از شبکه اب رسانی زیرزمینی بهره مند بودند این شبکه بوسیله کندن کانان های باریک با خشت های پخته کار گذاری شده و بطورت خط مستقیم از یک خانه به خانه دیگرارتباط داشته است البته این نکته را باید ذکر کرد که این امر شامل حال تمام ساکنان این سرزمین نبوده بلکه آنانی که در قلعه ها و حسار ها زندگی می کردند دارای چنین سیستم قدیمی آب رسانی بودند که شواهد عمده ان را در اطراف شهر غلغله و چهل برج میتوان دید. آنان از این سیستم لوله کشی قدیمی برای صرف آب آشامیدنی و دیگر امورات زندگی استفاده می کردند. قلعه های که از خشت خام ساخته شده و سر به فلک کشیده اند در بعضی حالات در دنیا  بی نظیرند. سکه ها و مجسمه های بدست امده از اطراف این قلعه ها حاکی از تاریخ چند هزار ساله آنان است . موره های بودای قدیمی که از اطراف چهل برج پیدا شده اند نشان دهنده تاریخ ما قبل این قلعه است . مجسمه های برنزی و مسی با سر های پادشاهان اشکانی که از دل خاک های اطراف شهر غلغله به دست آمده اند این امر را هویدا می سازد که اشکانیان در اینجا نیز میزیسته اند و حتمأ شما درباره مجسمه مومیای بدست امده با قدمت 3500 ساله ان از شهر غلغله اطلاع دارید که گفته میشد متعلق به دختر خشایار شاه ، شاه بزرگ هخامنشی بوده است که بصورت ماهرانه ای مومیای گردیده و  در یکی از برج های این شهر بصورت عمودی جای داده شده بود، حال بگذریم که بر سر ان چه آمد و فعلا شاید در کدام گوشه دنیا و در یکی از موزیم ها ی کدام کشور نگهداری می شود ( شرح مفصل این مطلب را بزودی برایتان درج می نمایم ) . جای تأسف و تأثر است که هیچ گاه مکان های باستانی این ولایت مورد کاوش و برسی قرار نگرفته است ، متمئن باشید روزی فرا می رسد که آثار باستانی فراوان نیمروز توجه همگان را به خو د جلب نماید.

نظام الدین شمس