من قياس ازسيستان دارم که آن شهرمنست

 
وز پی خويــشان زشهرخـويشـتن دارم خــــبر

ابوالحسن علی بن جولوغ (قولوع) معروف به فرخی سیستانی (متوفای 429 ه. ق. به نقل از رشیدالدین وطواط در کتاب حدایق برگرفته از مقدمه دیوان فرخی سیستانی دکتر محمد دبیر سیاقی) که یکی از مشهورترین شاعران سده چهارم هجری است در خانواده ای به دنیا آمد که در دربار شاهان زندگی می کردند.  اما زندگی در دربار به کام آنان نبود چرا که پدر فرخی غلامی بیش نبود. به ناچار فرخی هم غلامزاده ای محسوب می شد که مجبور به اجرای خرده فرمایش های اهالی دربار بود.اما او به واسطه هوش و زیرکی سرشارش نواختن چنگ را فراگرفت و همراه با آموزش خواندن و نوشتن سرودن شعر را آغاز کرد.

طولی نکشید که علم حساب را در حدی که در آن روزگار برای ثبت درآمد و مخارج یک خانواده لازم بود آموخت. به خاطر این کمالات بود که او در خانه یکی از دهقانان استخدام شد. دهقانان در آن زمان افرادی صاحب مال و زمین بودند که با علم و ادب نیز آشناییداشتند و به شاعران و نویسندگان توجه و لطف می کردند.

دهقانی که فرخی در خانه او خدمت می کرد در سیستان می زیست.  فرخی ازحقوق دریافتی راضی بود تا اینکه ازدواج کرد . پس ازآن نامه ای به دهقان نوشت و در آن تقاضای افزایش دستمزد کرد. اما دهقان تقاضای او را نپذیرفت.

« نظامی عروضی سمرقندی در چهار مقاله خود  در صفحه 36 تا 40 مطالبی را آورده که خلاصه آنرا ذکر می کنم :" ...او نزد دهقانی کار می کرد هرسال 200 کیل پنج منی غله دادی  و100 درهم سیم نوحی . او دختری از همین غلامان  امیر خلف  را به زنی گرفت و مخارج زندگی اش بیش از درآمدش بود . به همین جهت نامه ای به دهقان خود نوشت که: غله مرا 300 کیل و و سیم را 150 درهم کن تا خرج مرا کفایت کند ولی دهقان نپذیرفت . او برای تهیه هزینه زندگی روی به در بار حاکمان وقت آورد و به امیر ابوالمظفر چغانی والی بلخ از طرف سلطان محمود سبکتکین پیوست و در دربار محمود جای گرفت

دیوان فرخی دارای 8885بیت شعر است . 72 قصیده دارد که در مدح درباریان و بزرگان حکومت غزنوی است . او از شاعران بزرگ دربار غزنوي است.  بخش عمده ی قصايد فرّخي در مدح سلطان محمود و درباريان اوست. سلطان محمود را 12 بار ، مسعود بن محمود را سه بار و محمد بن محمود را سیزده بار مدح کرده است. غیر از قصیده ها ، 36 رباعی نیز دارد. ابیات پراکنده ای را نیز به او نسبت داده اند.

فرخی از قصیده سرایان برجستۀ شعر پارسی است که به عنوان نمونه از آن ابیاتی را میآوریم .

از این فرخنده فروردین و خرم جشن نوروزی

  نصیب خسرو عادل سعادت باد و پیروزی

بدین شایستگی جشنی بدین بایستگی روزی

ملک را در جهان هرروز جشنی باد و نوروزی 

و همچنان :

نیک اختیار کرد خداوند ما وزیر

زین اختیار کرد جهان سر به سر منیر

کار جهان به دست یکی کاردان سپرد...

اکنون جهان چنان شود از عدل و داد او

کاهو بره مکد مثل از ماده شیر شیر

گر در گذشته حمل غنی بر فقیربود

امروز با غنی متساوی بود فقیر

آن روزگار شدکه همی بود روز و شب

بیچاره ای به دست ستمکاره ای اسیر

گر کدخدای شاه جهان خواجه بوعلی ست

بس گردنا که او بکند نرم چون خمیر...